☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۱۲۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آمد بهار خرم و آمد رسول یار — مستیم و عاشقیم و خماریم و بی‌قرار

ای چشم و ای چراغ روان شو به سوی باغ — مگذار شاهدان چمن را در انتظار

اندر چمن ز غیب غریبان رسیده‌اند — رو رو که قاعدست که القادم یزار

گل از پی قدوم تو در گلشن آمدست — خار از پی لقای تو گشتست خوش عذار

ای سرو گوش دار که سوسن به شرح تو — سر تا به سر زبان شد بر طرف جویبار

غنچه گره گره شد و لطفت گره گشاست — از تو شکفته گردد و بر تو کند نثار

گویی قیامتست که برکرد سر ز خاک — پوسیدگان بهمن و دی مردگان پار

تخمی که مرده بود کنون یافت زندگی — رازی که خاک داشت کنون گشت آشکار

شاخی که میوه داشت همی‌نازد از نشاط — بیخی که آن نداشت خجل گشت و شرمسار

آخر چنین شوند درختان روح نیز — پیدا شود درخت نکوشاخ بختیار

لشکر کشیده شاه بهار و بساخت برگ — اسپر گرفته یاسمن و سبزه ذوالفقار

گویند سر بریم فلان را چو گندنا — آن را ببین معاینه در صنع کردگار

آری چو دررسد مدد نصرت خدا — نمرود را برآید از پشه‌ای دمار

← Önceki 1121 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı