☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۱۲۲

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

اندیشه را رها کن اندر دلش مگیر — زیرا برهنه‌ای تو و اندیشه زمهریر

اندیشه می‌کنی که رهی از زحیر و رنج — اندیشه کردن آمد سرچشمه زحیر

ز اندیشه‌ها برون دان بازار صنع را — آثار را نظاره کن ای سخره اثیر

آن کوی را نگر که پرد زو مصورات — وان جوی را کز او شد گردنده چرخ پیر

گلگونه‌ای کز اوست رخ دلبران چو گل — سرفتنه‌ای کز اوست رخ عاشقان زریر

خوش از عدم همی‌پرد این صد هزار مرغ — از یک کمان همی‌جهد این صد هزار تیر

بی‌چون و بی‌چگونه برون از رسوم و فهم — بی‌دست می‌سریشد در غیب صد خمیر

بی‌آتشی تنور دل و معده‌ها فروخت — نان بر دکان نهاده و خباز ما ستیر

از لوح خاک ساده دهد صد هزار نقش — وز جوش خون ماده دهد صد هزار شیر

شییء اللهی بگفتی و آمد ز چرخ بانگ — زنبیل برگشا که عطا آمد ای فقیر

زفت آمد آن نواله و زنبیل را درید — از مطبخ خدای نیاید صله حقیر

آن کس که من و سلوی بفرستد از هوا — و آنک از شکاف کوه برون می‌کشد بعیر

وان کو ز آب نطفه برآرد تهمتنی — وان کو ز خواب خفته گشاید ره مطیر

اندر عدم نماید هر لحظه صورتی — تا این خیالیان بشتابند در مسیر

فرمان کنم چو گفت خمش من خمش کنم — خود شرح این بگوید یک روز آن امیر

← Önceki 1122 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı