← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۱۲۳
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
پرده خوش آن بود کز پس آن پرده دار — با رخ چون آفتاب سایه نماید نگار
آید خورشیدوار ذره شود بیقرار — کان رخ همچون بهار از پس پرده مدار
خیز که این روز ماست روز دلفروز ماست — از جهت سوز ماست عشق چنین پرشرار
خیز که رستیم ما بند شکستیم ما — خیز که مستیم ما تا به ابد بیخمار
خیز که جان آمدست جان و جهان آمده است — دست زنان آمدست ای دل دستی برآر
آب حیات آمدست روز نجات آمدست — قند و نبات آمدست ای صنم قندبار
بنده آن پردهام گوش گران کردهام — تا که به گوشم دهان آرد آن پرده دار
مکر مرا چون بدید مکر دگر او پزید — آمد و گوشم گزید گفت هلا ای عیار
بیادبی هم نکوست کان سبب جنگ اوست — سر نکشم من ز دوست بهر چنین کار و بار
جنگ تو است این حیات زانک ندارد ثبات — جنگ تو خوش چون نبات صلح تو خود زینهار