← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۱۳۲
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چون سرِ کس نیستت، فتنه مکن دل مبر — چونک ببردی دلی، پردهٔ او را مدر
چشم تو چون ره زند، رهزده را ره نما — زلف تو چون سر کشد، عشوه هندو مخر
عشق بود دلستان، پرورشِ دوستان — سبز و شکفته کند باغ تو را چون شجر
وجهک وجه القمر قلبک مثل الحجر — روحک روح البقا حسنک نور البصر
عشق خران جو به جو تا لب دریای هو — کهنه خران کو به کو اسکی ببج کآمدور
دشمن ما در هنر شد به مثل دنب خر — چند بپیماییاش؟ نیست فزون کم شمر
اقسم بالعادیات احلف بالموریات — غیرک یا ذالصلات فی نظری کالمدر
هر که به جز عاشق است در تُرُشی لایق است — لایق حلوا شکر لایق سرکا کبر
هجرک روحی فداک زلزلنی فی هواک — کل کریم سواک فهو خداع غرر
عشق خوش و تازهرو عاشقِ او تازهتر — شکلِ جهان کهنهای عاشق او کهنهتر