☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۱۳۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چرا ز قافله یک کس نمی‌شود بیدار — که رخت عمر ز کی باز می‌برد طرار

چرا ز خواب و ز طرار می‌نیازاری — چرا از او که خبر می‌کند کنی آزار

تو را هر آنک بیازرد شیخ و واعظ توست — که نیست مهر جهان را چو نقش آب قرار

یکی همیشه همی‌گفت راز با خانه — مشو خراب به ناگه مرا بکن اخبار

شبی به ناگه خانه بر او فرود آمد — چه گفت گفت کجا شد وصیت بسیار

نگفتمت خبرم کن تو پیش از افتادن — که چاره سازم من با عیال خود به فرار

خبر نکردی ای خانه کو حق صحبت — فروفتادی و کشتی مرا به زاری زار

جواب گفت مر او را فصیح آن خانه — که چند چند خبر کردمت به لیل و نهار

بدان طرف که دهان را گشادمی بشکاف — که قوتم برسیدست وقت شد هش دار

همی‌زدی به دهانم ز حرص مشتی گل — شکاف‌ها همه بستی سراسر دیوار

ز هر کجا که گشادم دهان فروبستی — نهشتیم که بگویم چه گویم ای معمار

بدان که خانه تن توست و رنج‌ها چو شکاف — شکاف رنج به دارو گرفتی ای بیمار

مثال کاه و گلست آن مزوره و معجون — هلا تو کاه گل اندر شکاف می‌افشار

دهان گشاید تن تا بگویدت رفتم — طبیب آید و بندد بر او ره گفتار

خمار درد سرت از شراب مرگ شناس — مده شراب بنفشه بهل شراب انار

وگر دهی تو به عادت دهش که روپوشست — چه روی پوشی زان کوست عالم الاسرار

بخور شراب انابت بساز قرص ورع — ز توبه ساز تو معجون غذا ز استغفار

بگیر نبض دل و دین خود ببین چونی — نگاه کن تو به قاروره عمل یک بار

به حق گریز که آب حیات او دارد — تو زینهار از او خواه هر نفس زنهار

اگر کسیت بگوید که خواست فایده نیست — بگو که خواست از او خاست چون بود بی‌کار

مرید چیست به تازی مرید خواهنده — مرید از آن مرادست و صید از آن شکار

اگر نخواست مرا پس چرام خواهان کرد — که زرد کرد رخم را فراق آن رخسار

وگر نه غمزه او زد به تیغ عشق مرا — چراست این دل من خون و چشم من خونبار

خزان مرید بهارست زرد و آه کنان — نه عاقبت به سر او رسید شیخ بهار

چو زنده گشت مرید بهار و مرده نماند — مرید حق ز چه ماند میان ره مردار

به سوی باغ بیا و جزای فعل ببین — شکوفه لایق هر تخم پاک در اظهار

چو واعظان خضرکسوه بهار ای جان — زبان حال گشا و خموش باش ای یار

← Önceki 1134 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı