☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۱۷۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

رحم کن ار زخم شوم سر به سر — مرهم صبرم ده و رنجم ببر

ور همه در زهر دهی غوطه‌ام — زهر مرا غوطه ده اندر شکر

بحر اگر تلخ بود همچو زهر — هست صدف عصمت‌ِ جان گهر

ابر ترش‌رو که غم‌انگیز شد — مژده تو دادیش ز رزق و مطر

مادر اگر چه که همه رحمت است — رحمت حق بین تو ز قهر پدر

سرمه نو باید در چشم دل — ور نه چه داند ره سرمه بصر

بود به بصره به یکی کو خراب — خانه درویش به عهد عمر

مفلس و مسکین بُد و صاحب‌عیال — جمله آن خانه یک از یک بتر

هر یک مشهور به خواهندگی — خلق ز بس کدیه شان بر حذر

بود لحاف شبشان ماهتاب — روز طواف همشان در به در

گر بکنم قصه ز ادبیرشان — درد دل افزاید با درد سر

شاه کریمی برسید از شکار — شد سوی آن خانه ز گرد سفر

در بزد از تشنگی و آب خواست — آمد از آن خانه یتیمی به در

گفت که هست آب ولی کوزه نیست — آب یتیمان بود از چشم تر

شاه در این بود که لشکر رسید — همچو ستاره همه گرد قمر

گفت برای دل من هر یکی — در حق این قوم ببخشید زر

گنج شد آن خانه ز اقبال شاه — روشن و آراسته زیر و زبر

ولوله و آوازه به شهر اوفتاد — شهر به نظاره پی یک دگر

گفت یکی که‌آخر ای مفلسان — کشت به یک روز نیاید به بر

حال شما دی همگان دیده‌اند — کن فیکون کس نشود بخت‌ور

ور بشود بخت‌ور آخر چنین — کی شود او همچو فلک مشتهر‌؟

گفت کریمی سوی بر ما گذشت — کرد در این خانه به رحمت نظر

قصه درازست و اشارت بس است — دیده فزون دار و سخن مختصر

← Önceki 1170 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı