← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۱۸۲
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
تو چشم شیخ را دیدن میاموز — فلک را راست گردیدن میاموز
تو کل را جمع این اجزا مپندار — تو گل را لطف و خندیدن میاموز
تو بگشا چشم تا مهتاب بینی — تو مه را نور بخشیدن میاموز
تو عقل خویش را از می نگهدار — تو می را عقل دزدیدن میاموز
تو باز عقل را صیادی آموز — چنین بیهوده پریدن میاموز
یتیمان فراقش را بخندان — یتیمان را تو نالیدن میاموز
دل مظلوم را ایمن کن از ترس — دل او را تو لرزیدن میاموز
تو ظالم را مده رخصت به تأویل — ستیزا را ستیزیدن میاموز
زبان را پردگی میدار چون دل — زبان را پرده بدریدن میاموز
تو در معنی گشا این چشم سر را — چو گوشش حرف برچیدن میاموز