☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۱۹۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت باز — مرغ دلم ز سینه پریدن گرفت باز

مرغی که تا کنون ز پی دانه مست بود — درسوخت دانه را و طپیدن گرفت باز

چشمی که غرقه بود به خون در شب فراق — آن چشم روی صبح به دیدن گرفت باز

صدیق و مصطفی به حریفی درون غار — بر غار عنکبوت تنیدن گرفت باز

دندان عیش کند شد از هجر ترش روی — امروز قند وصل گزیدن گرفت باز

پیراهن سیاه که پوشید روز فصل — تا جایگاه ناف دریدن گرفت باز

مستورگان مصر ز دیدار یوسفی — هر یک ترنج و دست بریدن گرفت باز

افغان ز یوسفی که زلیخاش در مزاد — با تنگ‌های لعل خریدن گرفت باز

آهوی چشم خونی آن شیر یوسفان — در خون عاشقان بچریدن گرفت باز

خاتون روح خانه نشین از سرای تن — چادرکشان ز عشق دویدن گرفت باز

دیگ خیال عشق دلارام خام پز — سه پایه دماغ پزیدن گرفت باز

نظاره خلیل کن آخر که شهد و شیر — از اصبعین خویش مزیدن گرفت باز

آن دل که توبه کرد ز عشقش ستیز شد — افسون و مکر دوست شنیدن گرفت باز

بر بام فکر خفته ستان دل به عشق ما — یک یک ستاره را شمریدن گرفت باز

سودای عشق لولی دزد سیاه کار — بر زلف چون رسن بخزیدن گرفت باز

صراف ناز ناقد نقد ضمیر عشق — بر کف قراضه‌ها بگزیدن گرفت باز

تبریز را کرامت شمس حقست و او — گوش مرا به خویش کشیدن گرفت باز

← Önceki 1198 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı