← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۲۲
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
دیدم رخ خوب گلشنی را — آن چشم و چراغ روشنی را
آن قبله و سجده گاه جان را — آن عشرت و جای ایمنی را
دل گفت که جان سپارم آن جا — بگذارم هستی و منی را
جان هم به سماع اندرآمد — آغاز نهاد کف زنی را
عقل آمد و گفت من چه گویم — این بخت و سعادت سنی را
این بوی گلی که کرد چون سرو — هر پشت دوتای منحنی را
در عشق بدل شود همه چیز — ترکی سازند ارمنی را
ای جان تو به جان جان رسیدی — وی تن بگذاشتی تنی را
یاقوت زکات دوست ما راست — درویش خورد زر غنی را
آن مریم دردمند یابد — تازه رطب تر جنی را
تا دیده غیر برنیفتد — منمای به خلق محسنی را
ز ایمان اگرت مراد امنست — در عزلت جوی ایمنی را
عزلت گه چیست خانه دل — در دل خو گیر ساکنی را
در خانه دل همیرسانند — آن ساغر باقی هنی را
خامش کن و فن خامشی گیر — بگذار تو لاف پرفنی را
زیرا که دلست جای ایمان — در دل میدارمؤمنی را