☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۲۳

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

دیدم شه خوب خوش لقا را — آن چشم و چراغ سینه‌ها را

آن مونس و غمگسار دل را — آن جان و جهان جان فزا را

آن کس که خرد دهد خرد را — آن کس که صفا دهد صفا را

آن سجده گه مه و فلک را — آن قبله جان اولیا را

هر پاره من جدا همی‌گفت — کای شکر و سپاس مر خدا را

موسی چو بدید ناگهانی — از سوی درخت آن ضیا را

گفتا که ز جست و جوی رستم — چون یافتم این چنین عطا را

گفت ای موسی سفر رها کن — وز دست بیفکن آن عصا را

آن دم موسی ز دل برون کرد — همسایه و خویش و آشنا را

اخلع نعلیک این بود این — کز هر دو جهان ببر ولا را

در خانه دل جز او نگنجد — دل داند رشک انبیا را

گفت ای موسی به کف چه داری — گفتا که عصاست راه ما را

گفتا که عصا ز کف بیفکن — بنگر تو عجایب سما را

افکند و عصاش اژدها شد — بگریخت چو دید اژدها را

گفتا که بگیر تا منش باز — چوبی سازم پی شما را

سازم ز عدوت دست یاری — سازم دشمنت متکا را

تا از جز فضل من ندانی — یاران لطیف باوفا را

دست و پایت چو مار گردد — چون درد دهیم دست و پا را

ای دست مگیر غیر ما را — ای پا مطلب جز انتها را

مگریز ز رنج ما که هر جا — رنجیست رهی بود دوا را

نگریخت کسی ز رنج الا — آمد بترش پی جزا را

از دانه گریز بیم آن جاست — بگذار به عقل بیم جا را

شمس تبریز لطف فرمود — چون رفت ببرد لطف‌ها را

← Önceki 123 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı