← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۲۴۴
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
ای سنایی گر نیابی یار یار خویش باش — در جهان هر مرد و کاری مرد کار خویش باش
هر یکی زین کاروان مر رخت خود را رهزنند — خویشتن را پس نشان و پیش بار خویش باش
حسن فانی میدهند و عشق فانی میخرند — زین دو جوی خشک بگذر جویبار خویش باش
میکشندت دست دست این دوستان تا نیستی — دست دزد از دستشان و دستیار خویش باش
این نگاران نقش پرده آن نگاران دلند — پرده را بردار و دررو با نگار خویش باش
با نگار خویش باش و خوب خوب اندیش باش — از دو عالم بیش باش و در دیار خویش باش
رو مکن مستی از آن خمری کز او زاید غرور — غره آن روی بین و هوشیار خویش باش