← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۲۵۷
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چون تو شادی بنده گو غمخوار باش — تو عزیزی صد چو ما گو خوار باش
کار تو باید که باشد بر مراد — کارهای عاشقان گو زار باش
شاه منصوری و ملکت آن توست — بنده چون منصور گو بر دار باش
اشتر مستم نجویم نسترن — نوشخوارم در رهت گو خار باش
نشنوم من هیچ جز پیغام او — هر چه خواهی گفت گو اسرار باش
ای دل آن جایی تو باری که ویست — از جمال یار برخوردار باش
او طبیبست و به بیماران رود — ای تن وامانده تو بیمار باش
بر امید یار غار خلوتی — ثانی اثنین برو در غار باش
بر امید داد و ایثار بهار — مهرها میکار و در ایثار باش
خرمنا بر طمع ماه بانمک — گم شو از دزد و در آن انبار باش
بهر نطق یار خوش گفتار خویش — لب ببند از گفت و کم گفتار باش