☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۲۶

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گستاخ مکن تو ناکسان را — در چشم میار این خسان را

درزی دزدی چو یافت فرصت — کم آرد جامه رسان را

ایشان را دار حلقه بر در — هم نیز نیند لایق آن را

پیشت به فسوس و سخره آیند — از طمع مپوش این عیان را

ایشان چو ز خویش پرغمانند — چون دور کنند ز تو غمان را ؟

جز خلوت عشق نیست درمان — رنج باریک اندهان را

یا دیدن دوست یا هوایش — دیگر چه کند کسی جهان را

تا دیدن دوست در خیالش — می‌دار تو در سجود جان را

پیشش چو چراغپایه می‌ایست — چون فرصت‌هاست مر مهان را

وامانده از این زمانه باشی — کی بینی اصل این زمان را

چون گشت گذار از مکان چشم — زو بیند جان آن مکان را

جان خوردی تن چو قازغانی — بر آتش نه تو قازغان را

تا جوش ببینی ز اندرونت — زان پس نخری تو داستان را

نظاره نقد حال خویشی — نظاره درونست راستان را

این حال بدایت طریقست — با گم شدگان دهم نشان را

چون صد منزل از این گذشتند — این چون گویم مر آن کسان را

مقصود از این بگو و رستی — یعنی که چراغ آسمان را

مخدومم شمس حق و دین را — کاو هست پناه انس و جان را

تبریز از او چو آسمان شد — دل گم مکناد نردبان را

← Önceki 126 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı