← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۲۷۲
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
باز فرود آمدیم بر در سلطان خویش — بازگشادیم خوش بال و پر جان خویش
باز سعادت رسید دامن ما را کشید — بر سر گردون زدیم خیمه و ایوان خویش
دیده دیو و پری دید ز ما سروری — هدهد جان بازگشت سوی سلیمان خویش
ساقی مستان ما شد شکرستان ما — یوسف جان برگشاد جعد پریشان خویش
دوش مرا گفت یار چونی از این روزگار — چون بود آن کس که دید دولت خندان خویش
آن شکری را که هیچ مصر ندیدش به خواب — شکر که من یافتم در بن دندان خویش
بیزر و سر سروریم بیحشمی مهتریم — قند و شکر میخوریم در شکرستان خویش
تو زر بس نادری نیست کست مشتری — صنعت آن زرگری رو به سوی کان خویش
دور قمر عمرها ناقص و کوته بود — عمر درازی نهاد یار به دوران خویش
دل سوی تبریز رفت در هوس شمس دین — رو رو ای دل بجو زر به حرمدان خویش