☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۲۸۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چو رو نمود به منصور وصل دلدارش — روا بود که رساند به اصل دل دارش

من از قباش ربودم یکی کلهواری — بسوخت عقل و سر و پایم از کلهوارش

شکستم از سر دیوار باغ او خاری — چه خارخار و طلب در دلست از آن خارش

چو شیرگیر شد این دل یکی سحر ز میش — سزد که زخم کشد از فراق سگسارش

اگر چه کره گردون حرون و تند نمود — به دست عشق وی آمد شکال و افسارش

اگر چه صاحب صدرست عقل و بس دانا — به جام عشق گرو شد ردا و دستارش

بسا دلا که به زنهار آمد از عشقش — کشان کشان بکشیدش نداد زنهارش

به روز سرد یکی پوستین بد اندر جو — به عور گفتم درجه به جو برون آرش

نه پوستین بود آن خرس بود اندر جو — فتاده بود همی‌برد آب جوبارش

درآمد او به طمع تا به پوست خرس رسید — به دست خرس بکرد آن طمع گرفتارش

بگفتمش که رها کن تو پوستین بازآ — چه دور و دیر بماندی به رنج و پیکارش

بگفت رو که مرا پوستین چنان بگرفت — که نیست امید رهایی ز چنگ جبارش

هزار غوطه مرا می‌دهد به هر ساعت — خلاص نیست از آن چنگ عاشق افشارش

خمش بس است حکایت اشارتی بس کن — چه حاجتست بر عقل طول طومارش

← Önceki 1288 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı