☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۲۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مشکن دل مرد مشتری را — بگذار ره ستمگری را

رحم آر مها که در شریعت — قربان نکنند لاغری را

مخمور توام به دست من ده — آن جام شراب گوهری را

پندی بده و به صلح آور — آن چشم خمار عبهری را

فرمای به هندوانِ جادو — کز حد نبرند ساحری را

در شش‌دره‌ای فتاد عاشق — بشکن درِ حبس شش‌دری را

یک لحظه معزمانه پیش آ — جمع آور حلقه پری را

سر می‌نهد این خمار از بن — هر لحظه شراب آن سری را

صد جا چو قلم میان ببسته — تنگ شکر معسکری را

ای عشق برادرانه پیش آ — بگذار سلام سرسری را

ای ساقی روح از در حق — مگذار حق برادری را

ای نوح زمانه هین روان کن — این کشتی طبع لنگری را

ای نایب مصطفی بگردان — آن ساغر زفت کوثری را

پیغام ز نفخ صور داری — بگشای لب پیمبری را

ای سرخ صباغت علمدار — بگشا پر و بال جعفری را

پر لاله کن و پر از گل سرخ — این صحن رخ مزعفری را

اسپید نمی‌کنم دگر من — درریز رحیق احمری را

← Önceki 129 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı