☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۳۱۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بباید عشق را ای دوست دردک — دل پردرد و رخساران زردک

که بی‌درد دل و بی‌سوز سینه — بود دعوی مشتاقیت سردک

جهان عشق بس بی‌حد جهانست — تو داری دیدگان نیک خردک

چه داند روستایی مخزن شاه — کماج و دوغ داند جان کردک

بجز بانگ دفت نبود نصیبی — چو هستی چون خصی در روز گردک

اگر خواهی که مرد کار گردی — ز کار و بار خود شو زود فردک

چو چیزی یافتی خود را تو مفروش — به پیش هر دکان مانند قردک

که دعوی مردیت بی‌جان مردان — بدان آرد که گویندت که مردک

اگر ناگاه مردی پیش افتد — به خون خود دری کاری نبردک

تو دیده بسته‌ای در زهد می‌باش — به تسبیح و به ذکر چند وردک

مکن شیخی دروغی بر مریدان — ار آن ناز و کرشمه ای فسردک

شه شطرنجی ار تو کژ ببازی — به شمس الدین تبریزی تو نردک

← Önceki 1319 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı