☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۳۲۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چو زد فراق تو بر سر مرا به نیرو سنگ — رسید بر سر من بعد از آن ز هر سو سنگ

هزار سنگ ز آفاق بر سرم آید — چنان نباشد کز دست یار خوش خو سنگ

مرا ز مطبخ عشق خوش تو بویی بود — فراق می‌زند از بخت من بر آن بو سنگ

ز دست تو شود آن سنگ لعل می‌دانم — به امتحان به کف آور به دست خود تو سنگ

اگر فتد نظر لطف تو به کوه و به سنگ — شود همه زر و گویند در جهان کو سنگ

سخای کف تو گر چربشی به کوه دهد — دهد به خشک دماغان همیشه چربوسنگ

ز لطف گر به جهان در نظر کنی یک دم — روان کند ز عرق صد فرات و صد جو سنگ

اگر ز آب حیات تو سنگ تر گردد — حیات گیرد و مشک آکند چو آهو سنگ

به آبگینه این دل نظر کن از سر لطف — که می طلب کند از وصل تو به جان او سنگ

عصای هجر تو گویی عصای موسی بود — ز هر دو چشم روان کرد آب و هر دو سنگ

ز بخت من ز دل تو سدیست از آهن — که آهن آید فرزند از زن و شو سنگ

کنون ز هجر زنم سنگ بر دلم لیکن — بیاورید ز تبریز نزد من زو سنگ

ز بس که روی نهادم به سنگ در تبریز — به هر طرف دهدت خود نشانه رو سنگ

نگردم از هوسش گر ببارد از سر خشم — به سوی جان و دلم درشمار هر مو سنگ

ولیک از کرم بی‌نظیر شمس الدین — کجاست خاک رهش را امید و مرجو سنگ

دعای جانم اینست که جان فدای تو باد — وگر زنند همه بر سر دعاگو سنگ

← Önceki 1329 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı