← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۳۵۰
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چشم تو با چشم من هر دم بیقیل و قال — دارد در درس عشق بحث و جواب و سؤال
گاه کند لاغرم همچو لب ساغرم — گاه کند فربهم تا نروم در جوال
چون کشدم سوی طوی من بکشم گوش شیر — چونک نهان کرد روی ناله کنم از شغال
چون نگرم سوی نقش گوید ای بت پرست — چشم نهم سوی مال او دهدم گوشمال
گویمش ای آفتاب بر همه دلها بتاب — جمله جهان ذرهها نور خوشت را عیال
سر بزن ای آفتاب از پس کوه سحاب — هر نظری را نما بیسخنی شرح حال
بازمگیر آب پاک از جگر شوره خاک — منع مکن از جلال پرتو نور جلال
جلوه چو شد نور ما آن ملک نورها — نور شود جمله روح عقل شود بیعقال
ای که میش خوردهای از چه تو پژمردهای — باغ رخش دیدهای باز گشا پر و بال
باز سرم گشت مست هیچ مگو دست دست — باقی این بایدت رو شب و فردا تعال