☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۳۵۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل — که هر چه خواهی می‌کن ولی ز ما مسکل

تو آن ما و من آن تو همچو دیده و روز — چرا روی ز بر من به هر غلیظ و عتل

بگفت دل که سکستن ز تو چگونه بود — چگونه بی ز دهلزن کند غریو دهل

همه جهان دهلند و توی دهلزن و بس — کجا روند ز تو چونک بسته است سبل

جواب داد که خود را دهل شناس و مباش — گهی دهلزن و گاهی دهل که آرد ذل

نجنبد این تن بیچاره تا نجنبد جان — که تا فرس بنجنبد بر او نجنبد جل

دل تو شیر خدایست و نفس تو فرس است — چنان که مرکب شیر خدای شد دلدل

چو درخور تک دلدل نبود عرصه عقل — ز تنگنای خرد تاخت سوی عرصه قل

تو را و عقل تو را عشق و خارخار چراست — که وقت شد که بروید ز خار تو آن گل

از این غم ار چه ترش روست مژده‌ها بشنو — که گر شبی سحر آمد وگر خماری مل

ز آه آه تو جوشید بحر فضل اله — مسافر امل تو رسید تا آمل

دمی رسید که هر شوق از او رسد به مشوق — شهی رسید کز او طوق می شود هر غل

حطام داد از این جیفه دایه تبدیل — در آفتاب فکنده‌ست ظل حق غلغل

از این همه بگذر بی‌گه آمدست حبیب — شبم یقین شب قدرست قل للیلی طل

چو وحی سر کند از غیب گوش آن سر باش — از آنک اذن من الراس گفت صدر رسل

تو بلبل چمنی لیک می توانی شد — به فضل حق چمن و باغ با دو صد بلبل

خدای را بنگر در سیاست عالم — عقول را بنگر در صناعت انمل

چو مست باشد عاشق طمع مکن خمشی — چو نان رسد به گرسنه مگو که لاتأکل

ز حرف بگذر و چون آب نقش‌ها مپذیر — که حرف و صوت ز دنیاست و هست دنیا پل

← Önceki 1358 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı