← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۴۰۵
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
میل هواش می کنم طال بقاش می زنم — حلقه به گوش و عاشقم طبل وفاش می زنم
از دل و جان سکستهام بر سر ره نشستهام — قافله خیال را بهر لقاش می زنم
غیر طواشی غمش یا یلواج مرهمش — هر چه سری برون کند بر سر و پاش می زنم
این دل همچو چنگ را مست خراب دنگ را — زخمه به کف گرفتهام همچو سه تاش می زنم
دل که خرید جوهری از تک حوض کوثری — خفت و بها نمیدهد بهر بهاش می زنم
شب چو به خواب می رود گوش کشانش می کشم — چون به سحر دعا کند وقت دعاش می زنم
لذت تازیانهام کی برسد به لاشهاش — چون که گمان برد که من بهر فناش می زنم
گر قمر و فلک بود ور خرد و ملک بود — چونک حجاب دل شود زود قفاش می زنم
گفتم شیشه مرا بر سر سنگ می زنی — گفت چو لاف عشق زد تیغ بلاش می زنم
هر رگ این رباب را ناله نو نوای نو — تا ز نواش پی برد دل که کجاش می زنم
در دل هر فغان او چاشنی سرشتهام — تا نبری گمان که من سهو و خطاش می زنم
خشمِ شهانْ گهِ عطا خنجر و گرز می زند — من به سخاش می کشم من به عطاش می زنم
سخت لطیف می زنم دیده بدان نمیرسد — دل که هوای ما کند همچو هواش می زنم
خامش باش زین حنین پرده راست نیست این — راه شماست این نوا پیش شماش می زنم