☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۴۴۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

رفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستم — هم بی‌دل و بیمارم هم عاشق و سرمستم

صد گونه خلل دارم ای کاش یکی بودی — با این همه علت‌ها در شنقصه پیوستم

گفتا که نه تو مردی گفتم که بلی اما — چون بوی توام آمد از گور برون جستم

آن صورت روحانی وان مشرق یزدانی — وان یوسف کنعانی کز وی کف خود خستم

خوش خوش سوی من آمد دستی به دلم برزد — گفتا ز چه دستی تو گفتم که از این دستم

چون عربده می کردم درداد می و خوردم — افروخت رخ زردم وز عربده وارستم

پس جامه برون کردم مستانه جنون کردم — در حلقه آن مستان در میمنه بنشستم

صد جام بنوشیدم صد گونه بجوشیدم — صد کاسه بریزیدم صد کوزه دراشکستم

گوساله زرین را آن قوم پرستیده — گوساله گرگینم گر عشق بنپرستم

بازم شه روحانی می خواند پنهانی — بر می کشدم بالا شاهانه از این پستم

پابست توام جانا سرمست توام جانا — در دست توام جانا گر تیرم وگر شستم

چست توام ار چستم مست توام ار مستم — پست توام ار پستم هست توام ار هستم

در چرخ درآوردی چون مست خودم کردی — چون تو سر خم بستی من نیز دهان بستم

← Önceki 1447 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı