☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۴۷۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

از اول امروز چو آشفته و مستیم — آشفته بگوییم که آشفته شدستیم

آن ساقی بدمست که امروز درآمد — صد عذر بگفتیم و زان مست نرستیم

آن باده که دادی تو و این عقل که ما راست — معذور همی‌دار اگر جام شکستیم

امروز سر زلف تو مستانه گرفتیم — صد بار گشادیمش و صد بار ببستیم

رندان خرابات بخوردند و برفتند — ماییم که جاوید بخوردیم و نشستیم

وقت است که خوبان همه در رقص درآیند — انگشت زنان گشته که از پرده بجستیم

یک لحظه بلانوش ره عشق قدیمیم — یک لحظه بلی گوی مناجات الستیم

از گفت بلی صبر نداریم ازیرا — بسرشته و بر رسته سغراق الستیم

بالا همه باغ آمد و پستی همگی گنج — ما بوالعجبانیم نه بالا و نه پستیم

خاموش که تا هستی او کرد تجلی — هستیم بدان سان که ندانیم که هستیم

تو دست بنه بر رگ ما خواجه حکیما — کز دست شدستیم ببین تا ز چه دستیم

هر چند پرستیدن بت مایه کفر است — ما کافر عشقیم گر این بت نپرستیم

جز قصه شمس حق تبریز مگویید — از ماه مگویید که خورشیدپرستیم

← Önceki 1477 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı