☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۴۸۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

صبح است و صبوح است بر این بام برآییم — از ثور گریزیم و به برج قمر آییم

پیکار نجوییم و ز اغیار نگوییم — هنگام وصال است بدان خوش صور آییم

روی تو گلستان و لب تو شکرستان — در سایه این هر دو همه گلشکر آییم

خورشید رخ خوب تو چون تیغ کشیده‌ست — شاید که به پیش تو چو مه شب‌سپر آییم

زلف تو شب قدر و رخ تو همه نوروز — ما واسطه روز و شبش چون سحر آییم

این شکل ندانیم که آن شکل نمودی — ور زانک دگرگونه نمایی دگر آییم

خورشید جهانی تو و ما ذره پنهان — درتاب در این روزن تا در نظر آییم

خورشید چو از روی تو سرگشته و خیره‌ست — ما ذره عجب نیست که خیره نگر آییم

گفتم چو بیایید دو صد در بگشایید — گفتند که این هست ولیکن اگر آییم

گفتم که چو دریا به سوی جوی نیاید — چون آب روان جانب او در سفر آییم

ای ناطقه غیب تو برگوی که تا ما — از مخبر و اخبار خوشت خوش خبر آییم

← Önceki 1485 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı