☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۴۹۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

به جان جمله مستان که مستم — بگیر ای دلبر عیار دستم

به جان جمله جانبازان که جانم — به جان رستگارانش که رستم

عطاردوار دفترباره بودم — زبردست ادیبان می نشستم

چو دیدم لوح پیشانی ساقی — شدم مست و قلم‌ها را شکستم

جمال یار شد قبله نمازم — ز اشک رشک او شد آبدستم

ز حسن یوسفی سرمست بودم — که حسنش هر دمی گوید الستم

در آن مستی ترنجی می بریدم — ترنج اینک درست و دست خستم

مبادم سر اگر جز تو سرم هست — بسوزا هستیم گر بی‌تو هستم

توی معبود در کعبه و کنشتم — توی مقصود از بالا و پستم

شکار من بود ماهی و یونس — چو حاصل شد ز جعدت شصت شستم

چو دیدم خوان تو بس چشم سیرم — چو خوردم ز آب تو زین جوی جستم

برای طبع لنگان لنگ رفتم — ز بیم چشم بد سر نیز بستم

همان ارزد کسی کش می پرستد — زهی من که مر او را می پرستم

ببرد از کسی کآخر ببرد — به سوی عدل بگریزید ز استم

چو ری با سین و تی و میم پیوست — بدین پیوند رو بنمود رستم

یقین شد که جماعت رحمت آمد — جماعت را به جان من چاکرستم

خمش کردم شکار شیر باشم — که تا گوید شکار مفترستم

← Önceki 1497 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı