← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۵۰۰
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چنان مست است از آن دم جان آدم — که نشناسد از آن دم جان آدم
ز شور اوست چندین جوش دریا — ز سرمستی او مست است عالم
زهی سرده که گردن زد اجل را — که تا دنیا نبیند هیچ ماتم
شراب حق حلال اندر حلال است — می خنب خدا نبود محرم
از این باده جوان گر خورده بودی — نبودی پشت پیر چرخ را خم
زمین ار خورده بودی فارغستی — از آنک ابر تر بارد بر او نم
دل محرم بیان این بگفتی — اگر بودی به عالم نیم محرم
ز آب و گل برون بردی شما را — اگر بودی شما را پای محکم
رسید این عشق تا پای شما را — کند محکم ز هر سستی مسلم
بگو باقی تو شمس الدین تبریز — که بر تو ختم شد والله اعلم