☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۵۲۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مرا پرسی که چونی؟ بین که چونم — خرابم بی‌خودم مستِ جنونم

مرا از کاف و نون آورد در دام — از آن هیبت دوتا چون کاف و نونم

پری‌زاده مرا دیوانه کرده‌ست — مسلمانان که می‌داند فسونم ؟

پری را چهره‌ای چون ارغوان است — بنالم کارغوان را ارغنونم

مگر من خانه‌ی ماهم چو گردون ؟ — که چون گردون ز عشقش بی‌سکونم

غلط گفتم مزاجِ عشق دارم — ز دوران و سکونت‌ها برونم

درونِ خرقه‌ی صدرنگِ قالب — خیالِ بادشکلِ آبگونم

چه جای باد و آب است ای برادر ؟ — که همچون عقلِ کلی ذوفنونم

ولیک آنگه که جزو آید به کلش — بخیزد تلِ مُشک از موجِ خونم

چه داند جزو راه کلّ ِ خود را ؟ — مگر هم کل فرستد رهنمونم

بکِش ای عشقِ کلی جزوِ خود را — که این جا در کشاکش‌ها زبونم

ز هجرت می‌کشم بارِ جهانی — که گویی من جهانی را سُتونم

به صورت کمترم از نیم ِذره — ز روی عشق از عالم فزونم

یکی قطره که هم قطره‌ست و دریا — من این اشکال‌ها را آزمونم

نمی‌گویم من این، این گفتِ عشق است — در این نکته من از لایعلمونم

که این قصه هزاران سالِگان است — چه دانم من که من طفل از کنونم ؟

ولی طفلم طفیلِ آن قدیم است — که می‌دارد قرانش در قرونم

سخن مقلوب می‌گویم که کرده‌ست — جهانِ بازگونه بازِگونم

سخن آنگه شنو از من که بِجْهَد — از این گرداب‌ها جانِ حَرونم

حدیث آب و گِل جمله شُجون است — چه یک رنگی کنم؟ چون در شُجونم

غلط گفتم که یک رنگم چو خورشید — ولی در ابرِ این دنیایِ دونم

خمش کن خاکِ آدم را مشوران — که این جا چون پری من در کمونم

← Önceki 1520 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı