← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۵۵۸
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
دانی کامروز از چه زردم — ای تو همه شب حریف نردم
در نرد دل از تو متهم شد — کو مهره ربود از نبردم
گفتم که دلا بیار مهره — کز رفتن مهره من به دردم
بگشاد دلم بغل که می جو — گر هست بیاب من نخوردم
دیوانه شدم ز درد مهره — دل را همه شب شکنجه کردم
می گفت بلی و گاه نی نی — گه عشوه بداد گرم و سردم
گفتم که تو بردهای یقین است — من از تو به عشوه برنگردم
دل گفت چگونه دزد باشم — من خازن چرخ لاژوردم
زین دمدمه از خرم بیفکند — دریافت که من سلیم مردم
خر رفت و رسن ببرد و دل گفت — من در پی گرد او چه گردم