☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۵۶۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

تا چهره آن یگانه دیدم — دل در غم بی‌کرانه دیدم

گفتی فرداست روز بازار — بازار تو را بهانه دیدم

دل را چو انار ترش و شیرین — خون بسته و دانه دانه دیدم

زهر عالم همه عسل شد — تا شهد تو در میانه دیدم

جان را چو وثاق و جای زنبور — از شهد تو خانه خانه دیدم

بر آتشم و هنوز در عشق — زان دوزخ یک زبانه دیدم

شطرنج که صد هزار خانه‌ست — از جمله آن دو خانه دیدم

یک خانه پر از خمار دیدم — یک خانه می مغانه دیدم

چون عشق چنین دو روی دارد — سرگشتگی زمانه دیدم

وانگه زین سر به سوی آن سر — دزدیده ره و دهانه دیدم

زان ره خرد دقیقه بین را — اندیشه ابلهانه دیدم

او بر سر گنج بی‌نشانی — سرگشته که من نشانه دیدم

او زیر پر همای دولت — گوید که به خواب لانه دیدم

جانی که ز غم ز پا درآمد — در عالم دل روانه دیدم

جانی که فسانه داند این را — او را همگی فسانه دیدم

نالنده و بی‌خبر ز نالش — چون بربط و چون چغانه دیدم

بس شانه مکن که طره عشق — بیرون ز حدود شانه دیدم

صد شب بر او ترانه گویی — روزت گوید تو را ندیدم

هر درد که آن دوا ندارد — سوی دل خود دوانه دیدم

← Önceki 1561 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı