← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۵۶۶
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
تا با تو قرین شدهست جانم — هر جا که روم به گلستانم
تا صورت تو قرین دل شد — بر خاک نیم بر آسمانم
گر سایه من در این جهان است — غم نیست که من در آن جهانم
من عاریهام در آن که خوش نیست — چیزی که بدان خوشم من آنم
در کشتی عشق خفتهام خوش — در حالت خفتگی روانم
امروز جمادها شکفتهست — امروز میان زندگانم
چون علم بالقلم رهم داد — پس تخته نانبشته خوانم
چون کان عقیق در گشادهست — چه غم که خراب شد دکانم
زان رطل گران دلم سبک شد — گر دل سبک است سرگرانم
ای ساقی تاج بخش پیش آ — تا بر سر و دیدهات نشانم
جز شمع و شکر مگوی چیزی — چیزی بمگو که من ندانم