← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۵۸
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
امتزاج روحها در وقت صلح و جنگها — با کسی باید که روحش هست صافی صفا
چون تغیّر هست در جان وقت جنگ و آشتی — آن نه یک روحست تنها بلک گشتستند جدا
چون بخواهد دل سلام آن یکی همچون عروس — مر زفاف صحبت داماد دشمن روی را
باز چون میلی بود سویی بدان ماند که او — میل دارد سوی داماد لطیف دلربا
از نظرها امتزاج و از سخنها امتزاج — وز حکایت امتزاج و از فکر آمیزها
همچنانک امتزاج ظاهرست اندر رکوع — وز تصافح وز عناق و قبله و مدح و دعا
بر تفاوت این تمازجها ز میل و نیم میل — وز سر کره و کراهت وز پی ترس و حیا
آن رکوع باتأنی وان ثنای نرم نرم — هم مراتب در معانی در صورها مجتبا
این همه بازیچه گردد چون رسیدی در کسی — کش سما سجدهاش برد وان عرش گوید مرحبا
آن خداوند لطیف بنده پرور شمس دین — کو رهاند مر شما را زین خیال بیوفا
با عدم تا چند باشی خایف و امیدوار — این همه تأثیر خشم اوست تا وقت رضا
هستی جان اوست حقا چونک هستی زو بتافت — لاجرم در نیستی میساز با قید هوا
گه به تسبیع هوا و گه به تسبیع خیال — گه به تسبیع کلام و گه به تسبیع لقا
گه خیال خوش بود در طنز همچون احتلام — گه خیال بد بود همچون که خواب ناسزا
وانگهی تخییلها خوشتر از این قوم رذیل — اینت هستی کو بود کمتر ز تخییل عما
پس از آن سوی عدم بدتر از این از صد عدم — این عدمها بر مراتب بود همچون که بقا
تا نیاید ظل میمون خداوندی او — هیچ بندی از تو نگشاید یقین میدان دلا