☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۶۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مفروشید کمان و زره و تیغ ، زنان را — که سزا نیست سلح‌ها به جز از تیغ زنان را

چه کند بنده صورت کمر عشق خدا را — چه کند عورت مسکین سپر و گرز و سنان را

چو میان نیست کمر را به کجا بندد آخر — که وی از سنگ کشیدن بشکستست میان را

زر و سیم و در و گوهر نه که سنگیست مزور — ز پی سنگ کشیدن چو خری ساخته جان را

منشین با دو سه ابله که بمانی ز چنین ره — تو ز مردان خدا جو صفت جان و جهان را

سوی آن چشم نظر کن که بود مست تجلی — که در آن چشم بیابی گهر عین و عیان را

تو در آن سایه بنه سر که شجر را کند اخضر — که بدان جاست مجاری همگی امن و امان را

گذر از خواب برادر به شب تیره چو اختر — که به شب باید جستن وطن یار نهان را

به نظربخش نظر کن ز میش بلبله تر کن — سوی آن دور سفر کن چه کنی دور زمان را

بپران تیر نظر را به مؤثر ده اثر را — تبع تیر نظر دان تن مانند کمان را

چو عدواید تو گردد چو کرم قید تو گردد — چو یقین صید تو گردد بدران دام گمان را

سوی حق چون بشتابی تو چو خورشید بتابی — چو چنان سود بیابی چه کنی سود و زیان را

هله ای ترش چو آلو بشنو بانگ تعالوا — که گشادست به دعوت مه جاوید دهان را

من از این فاتحه بستم لب خود باقی از او جو — که درآکند به گوهر دهن فاتحه خوان را

← Önceki 160 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı