← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۶۱
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چو فرستاد عنایت، به زمین مشعلهها را — که بدر پردهٔ تن را و ببین مشعلهها را
تو چرا منکر نوری؟ مگر از اصل تو کوری؟ — وگر از اصل تو دوری، چه از این مشعلهها را؟
خردا! چند به هوشی، خردا چند بپوشی — تو عزبخانهٔ مه را، تو چنین مشعلهها را
بنگر رزم جهان را، بنگر لشکر جان را — که به مردی بگشادند، کمین مشعلهها را
تو اگر خواب درآیی، ور از این باب درآیی — تو بدانی و ببینی، به یقین، مشعلهها را
تو صلاح دل و دین را چو بدان چشم ببینی — به خدا روح امینی و امین مشعلهها را