← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۶۵۰
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
خوش بنوشم تو اگر زهر نهی در جامم — پخته و خام تو را گر نپذیرم خامم
عاشق هدیه نیم عاشق آن دست توام — سنقر دانه نیم ایبک بند دامم
از تغار تو اگر خون رسدم همچو سگان — گر من آن را قدح خاص ندانم عامم
غنچه و خار تو را دایه شوم همچو زمین — تا سمعنا و اطعنا کنی ای جان نامم
ملخ حکم تو تا مزرعهام را بچرید — گر نگردم تلف تو علف ایامم
ساقی صبر بیا رطل گرانم درده — تا چو ریگش به یکی بار فروآشامم
گوییم شپشپی و چون پشه بیآرامی — چون دلارام نیابم به چه چیز آرامم
همچو دزدان ز عسس من همه شب در بیمم — همچو خورشیدپرستان به سحر بر بامم
مهر غیر تو بود در دل من مهر ضلال — شکر غیر تو بود در سر من سرسامم
به زبان گر نکنم یاد شکرخانه تو — کام و ناکام بود لذت آن در کامم
خبر رشک تو می آرد اشک تر من — نه به تقلید بل از دیده دهد پیغامم