☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۶۵۳

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

من از این خانه پرنور به در می نروم — من از این شهر مبارک به سفر می نروم

منم و این صنم و عاشقی و باقی عمر — من از او گر بکشی جای دگر می نروم

گر جهان بحر شود موج زند سرتاسر — من به جز جانب آن گنج گهر می نروم

شهر ما تختگه و مجلس آن سلطان است — من ز سلطان سلاطین به حشر می نروم

شهر ما از شه ما کان عقیق و گهر است — من ز گنجینه گوهر به حجر می نروم

شهر ما از شه ما جنت و فردوس خوش است — من ز فردوس و ز جنت به سقر می نروم

شهر پر شد که فلان بن فلان می برود — شهر اراجیف چرا پر شد اگر می نروم

این خبر رفت به هر سوی و به هر گوش رسید — من از این بی‌خبری سوی خبر می نروم

یار ما جان و خداوند قضا و قدر است — من از این جان قدر جز به قدر می نروم

تو مسافر شده‌ای تا که مگر سود کنی — من از این سود حقیقت به مگر می نروم

مغز را یافته‌ام پوست نخواهم خایید — ایمنی یافته‌ام سوی خطر می نروم

تو جگرگوشه مایی برو الله معک — من چو دل یافته‌ام سوی جگر می نروم

تو کمربسته چو موری پی حرص روزی — من فکنده کله و سوی کمر می نروم

نشنوم پند کسی پند مده جان پدر — من پدر یافته‌ام سوی پدر می نروم

شمس تبریز مرا طالع زهره داده‌ست — تا چو زهره همه شب جز به بطر می نروم

← Önceki 1653 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı