← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۶۶۱
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
سالکان راه را محرم شدم — ساکنان قدس را همدم شدم
طارمی دیدم برون از شش جهت — خاک گشتم فرش آن طارم شدم
خون شدم جوشیده در رگهای عشق — در دو چشم عاشقانش نم شدم
گه چو عیسی جملگی گشتم زبان — گه دل خاموش چون مریم شدم
آنچ از عیسی و مریم یاوه شد — گر مرا باور کنی آن هم شدم
پیش نشترهای عشق لم یزل — زخم گشتم صد ره و مرهم شدم
هر قدم همراه عزرائیل بود — جان مبادم گر از او درهم شدم
رو به رو با مرگ کردم حربها — تا ز عین مرگ من خرم شدم
سست کردم تنگ هستی را تمام — تا که بر زین بقا محکم شدم
بانگ نای لم یزل بشنو ز من — گر چو پشت چنگ اندر خم شدم
رو نمود الله اعلم مر مرا — کشته الله و پس اعلم شدم
عید اکبر شمس تبریزی بود — عید را قربانی اعظم شدم