← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۶۶۵
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
عاشقی بر من پریشانت کنم — کم عمارت کن که ویرانت کنم
گر دو صد خانه کنی زنبوروار — چون مگس بیخان و بیمانت کنم
تو بر آنک خلق را حیران کنی — من بر آنک مست و حیرانت کنم
گر کُهِ قافی تو را چون آسیا — آرم اندر چرخ و گردانت کنم
ور تو افلاطون و لقمانی به علم — من به یک دیدار نادانت کنم
تو به دست من چو مرغی مردهای — من صیادم دام مرغانت کنم
بر سر گنجی چو ماری خفتهای — من چو مار خسته پیچانت کنم
خواه دلیلی گو و خواهی خود مگو — در دلالت عین برهانت کنم
خواه گو لاحول خواهی خود مگو — چون شُهُب لاحول شیطانت کنم
چند می باشی اسیر این و آن — گر برون آیی از این آنت کنم
ای صدف چون آمدی در بحر ما — چون صدفها گوهرافشانت کنم
بر گلویت تیغها را دست نیست — گر چو اسماعیل قربانت کنم
چون خلیلی هیچ از آتش مترس — من ز آتش صد گلستانت کنم
دامن ما گیر اگر تردامنی — تا چو مه از نور دامانت کنم
من همایم سایه کردم بر سرت — تا که افریدون و سلطانت کنم
هین قرائت کم کن و خاموش باش — تا بخوانم عین قرآنت کنم