☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۶۸۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گر جان منکرانت شد خصم جان مستم — اندر جواب ایشان خوبی تو بس استم

در دفع آن خیالش وز بهر گوشمالش — بنمایمش جمالت از دور من برستم

گوید که نیست جوهر وز منش نیست باور — زان نیست ای برادر هستم چنانک هستم

دوش از رخ نگاری دل مست گشت باری — تا پیش شهریاری من ساغری شکستم

من مست روی ماهم من شاد از آن گناهم — من جرم دار شاهم نک بشکنید دستم

بس رندم و قلاشم در دین عشق فاشم — من ملک را چه باشم تا تحفه‌ای فرستم

دل دزد و دزدزاده بر مخزن ایستاده — شه مخزنش گشاده چون دست دزد بستم

ای بی‌خبر ز شاهی گویی که بر چه راهی — من می روم چو ماهی آن سو که برد شستم

شمس الحق است رازم تبریز شد نیازم — او قبله نمازم او نور آب دستم

← Önceki 1687 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı