☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۷۱۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ای تو ترش کرده رو تا که بترسانیم — بسته شکرخنده را تا که بگریانیم

ترش نگردم از آنک از تو همه شکرم — گریه نصیب تن است من گهر جانیم

در دل آتش روم تازه و خندان شوم — همچو زر سرخ از آنک جمله زر کانیم

در دل آتش اگر غیر تو را بنگرم — دار مرا سنگسار ز آنچ من ارزانیم

هیچ نشینم به عیش هیچ نخیزم به پا — جز تو که برداریم جز تو که بنشانیم

این دل من صورتی گشت و به من بنگرید — بوسه همی‌داد دل بر سر و پیشانیم

گفتم ای دل بگو خیر بود حال چیست — تو نه که نوری همه من نه که ظلمانیم

ور تو منی من توام خیرگی از خود ز چیست — مست بخندید و گفت دل که نمی‌دانیم

رو مطلب تو محال نیست زبان را مجال — سوره کهفم که تو خفته فروخوانیم

زود برو درفتاد صورت من پیش دل — گفت بگو راست ای صادق ربانیم

گفت که این حیرت از منظر شمس حق است — مفخر تبریزیان آنک در او فانیم

← Önceki 1718 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı