☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۷۳۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بیار باده که اندر خمار خمارم — خدا گرفت مرا زان چنین گرفتارم

بیار جام شرابی که رشک خورشید است — به جان عشق که از غیر عشق بیزارم

بیار آنک اگر جان بخوانمش حیف است — بدان سبب که ز جان دردهای سر دارم

بیار آنک نگنجد در این دهان نامش — که می شکافد از او شقه‌های گفتارم

بیار آنک چو او نیست گولم و نادان — چو با ویم ملک گربزان و طرارم

بیار آنک دمی کز سرم شود خالی — سیاه و تیره شوم گوییا ز کفارم

بیار آنک رهاند از این بیار و میار — بیار زود و مگو دفع کز کجا آرم

بیار و بازرهان سقف آسمان‌ها را — شب دراز ز دود و فغان بسیارم

بیار آنک پس مرگ من هم از خاکم — به شکر و گفت درآرد مثال نجارم

بیار می که امین میم مثال قدح — که هر چه در شکمم رفت پاک بسپارم

نجار گفت پس مرگ کاشکی قومم — گشاده دیده بدندی ز ذوق اسرارم

به استخوان و به خونم نظر نکردندی — به روح شاه عزیزم اگر به تن خوارم

چه نردبان که تراشیده‌ام من نجار — به بام هفتم گردون رسید رفتارم

مسیح وار شدم من خرم بماند به زیر — نه در غم خرم و نی به گوش خروارم

بلیس وار ز آدم مبین تو آب و گلی — ببین که در پس گل صد هزار گلزارم

طلوع کرد از این لحم شمس تبریزی — که آفتابم و سر زین وحل برون آرم

غلط مشو چو وحل در رویم دیگربار — که برقرارم و زین روی پوش در عارم

به هر صبوح درآیم به کوری کوران — برای کور طلوع و غروب نگذارم

← Önceki 1737 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı