← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۷۵۱
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
تشنهٔ خویش کن مده آبم — عاشق خویش کن ببر خوابم
تا شب و روز در نماز آیم — ای خیال خوش تو محرابم
گر خیال تو در فنا یابم — در زمان سوی مرگ بشتابم
بر امید خیال گوهر تو — جاذب هر مسی چو قلابم
بر امید مسببالاسباب — رهزن کاروان اسبابم
رحمتی آر و پادشاهی کن — کاین فراق تو بر نمیتابم
زان همیگردم و همینالم — که بر آب حیات دولابم
زان چو روزن گشادهام دل و چشم — که توی آفتاب و مهتابم
آن زمانی که نام تو شنوم — مست گردند نام و القابم
آن زمانی که آتش تو رسد — بجهد این دل چو سیمابم
بس کن از گفت کز غبار سخن — خود سخنبخش را نمییابم