← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۸۲۴
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
سیر نمیشوم ز تو ای مه جان فزای من — جور مکن جفا مکن نیست جفا سزای من
با ستم و جفا خوشم گرچه درون آتشم — چونک تو سایه افکنی بر سرم ای همای من
چونک کند شکرفشان عشق برای سرخوشان — نرخ نبات بشکند چاشنی بلای من
عود دمد ز دود من کور شود حسود من — زفت شود وجود من تنگ شود قبای من
آن نفس این زمین بود چرخ زنان چو آسمان — ذره به ذره رقص در نعره زنان کههای من
آمد دی خیال تو گفت مرا که غم مخور — گفتم غم نمیخورم ای غم تو دوای من
گفت که غم غلام تو هر دو جهان به کام تو — لیک ز هر دو دور شو از جهت لقای من
گفتم چون اجل رسد جان بجهد از این جسد — گر بروم به سوی جان باد شکسته پای من
گفت بلی به گل نگر چون ببرد قضا سرش — خنده زنان سری نهد در قدم قضای من
گفتم اگر ترش شوم از پی رشک می شوم — تا نرسد به چشم بد کر و فر ولای من
گفت که چشم بد بهل کو نخورد جز آب و گل — چشم بدان کجا رسد جانب کبریای من
گفتم روزکی دو سه ماندهام در آب و گل — بسته خوفم و رجا تا برسد صلای من
گفت در آب و گل نهای سایه توست این طرف — برد تو را از این جهان صنعت جان ربای من
زینچ بگفت دلبرم عقل پرید از سرم — باقی قصه عقل کل بو نبرد چه جای من