☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۸۲۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

سیر نمی‌شوم ز تو ای مه جان فزای من — جور مکن جفا مکن نیست جفا سزای من

با ستم و جفا خوشم گرچه درون آتشم — چونک تو سایه افکنی بر سرم ای همای من

چونک کند شکرفشان عشق برای سرخوشان — نرخ نبات بشکند چاشنی بلای من

عود دمد ز دود من کور شود حسود من — زفت شود وجود من تنگ شود قبای من

آن نفس این زمین بود چرخ زنان چو آسمان — ذره به ذره رقص در نعره زنان که‌های من

آمد دی خیال تو گفت مرا که غم مخور — گفتم غم نمی‌خورم ای غم تو دوای من

گفت که غم غلام تو هر دو جهان به کام تو — لیک ز هر دو دور شو از جهت لقای من

گفتم چون اجل رسد جان بجهد از این جسد — گر بروم به سوی جان باد شکسته پای من

گفت بلی به گل نگر چون ببرد قضا سرش — خنده زنان سری نهد در قدم قضای من

گفتم اگر ترش شوم از پی رشک می شوم — تا نرسد به چشم بد کر و فر ولای من

گفت که چشم بد بهل کو نخورد جز آب و گل — چشم بدان کجا رسد جانب کبریای من

گفتم روزکی دو سه مانده‌ام در آب و گل — بسته خوفم و رجا تا برسد صلای من

گفت در آب و گل نه‌ای سایه توست این طرف — برد تو را از این جهان صنعت جان ربای من

زینچ بگفت دلبرم عقل پرید از سرم — باقی قصه عقل کل بو نبرد چه جای من

← Önceki 1824 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı