☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۸۳۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گرم درآ و دم مده ساقی بردبار من — ای دم تو ندیم من ای رخ تو بهار من

هین که خروس بانگ زد بوی صبوح می دهد — بر کف همچو بحر نه بلبله عقار من

گریه به باده خنده کن مرده به باده زنده کن — چونک چنین کنی بتا بس به نواست کار من

بند من است مشتبه باز گشا گره گره — تا که برهنه‌تر شود خفیه و آشکار من

ترک حیا و شرم کن پشت مراد گرم کن — پشت من و پناه من خویش من و تبار من

نیست قبول مست تو باده ز غیر دست تو — آن رخ من چو گل کند وان شکند خمار من

داد هزار جان بده باده آسمان بده — تا که پرد همای جان مست سوی مطار من

جان برهد ز کنده‌ها زین همه تخته بندها — مقعد صدق بررود صادق حق گزار من

باده ده و نهان بده از ره عقل و جان بده — تا نرسد به هر کسی عشرت و کار و بار من

چشم عوام بسته به روح ز شهر رسته به — فتنه و شر نشسته به ای شه باوقار من

باده همی‌زند لمع جان هزار با طمع — مست و پیاده می تپد گرد می سوار من

دست بدار از این قدح گیر عوض از آن فرح — تا بزند بر اندهت تابش ابتشار من

هیچ نیرزد این میش نی غلیان و نی قیش — این بفروش و باده بین باده بی‌کنار من

دست نلرزدت از این بی‌خرد خوش رزین — جام گزین و می ببین از کف شهریار من

پر ز حیات جام او مشک و عبر ختام او — دیو و پری غلام او چستی و انتشار من

برجه ساقیا تو گو چون تو صفت کننده کو — ای که ز لطف نسج او سخت درید تار من

← Önceki 1835 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı