← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۸۸۳
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
بی او نتوان رفتن بیاو نتوان گفتن — بی او نتوان شستن بیاو نتوان خفتن
ای حلقه زن این در در باز نتان کردن — زیرا که تو هشیاری هر لحظه کشی گردن
گردن ز طمع خیزد زر خواهد و خون ریزد — او عاشق گل خوردن همچون زن آبستن
کو عاشق شیرین خد زر بدهد و جان بدهد — چون مرغ دل او پرد زین گنبد بیروزن
این باید و آن باید از شرک خفی زاید — آزاد بود بنده زین وسوسه چون سوسن
آن باید کو آرد او جمله گهر بارد — یا رب که چهها دارد آن ساقی شیرین فن
دو خواجه به یک خانه شد خانه چو ویرانه — او خواجه و من بنده پستی بود و روغن