← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۸۹۰
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
با روی تو کفر است به معنی نگریدن — یا باغ صفا را به یکی تره خریدن
با پر تو مرغان ضمیر دل ما را — در جنت فردوس حرام است پریدن
اندر فلک عشق هر آن مه که بتابد — آن ابر تو است ای مه و فرض است دریدن
دشتی که چراگاه شکاران تو باشد — شیران بنیارند در آن دست چریدن
هر عشق که از آتش حسن تو نخیزد — آن عشق حرام است و صلای فسریدن
در باطن من جان من از غیر تو ببرید — محسوس شنیدم من آواز بریدن
در خواب شود غافل از این دولت بیدار — از پوست چه شیره بودت در فشریدن
رنجور شقاوت چو بیفتاد به یاسین — لاحول بود چاره و انگشت گزیدن
جز عشق خداوندی شمس الحق تبریز — آن موی بصر باشد باید ستریدن