☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۸۹۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ما دست تو را خواجه بخواهیم کشیدن — وز نیک و بدت پاک بخواهیم بریدن

هر چند شب غفلت و مستیت دراز است — ما بر همه چون صبح بخواهیم دمیدن

در پرده ناموس و دغل چند گریزی — نزدیک رسیده‌ست تو را پرده دریدن

هر میوه که در باغ جهان بود همه پخت — ای غوره چون سنگ نخواهی تو پزیدن

رحم آر بر این جان که طپان است در این دام — نشنود مگر گوش تو آواز طپیدن

چشمی است تو را در دل و آن چشم به درد است — پس چیست غم تو به جز آن چشم خلیدن

چون می خلد آن چشم بجو دارو و درمان — تا بازرهی از خلش و آب دویدن

داروی دل و دیده نبوده‌ست و نباشد — ای یوسف خوبان به جز از روی تو دیدن

هین مخلص این را تو بفرما به تمامی — که گفت تو و قول تو مزد است شنیدن

← Önceki 1891 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı