← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۸۹۵
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
بفریفتیم دوش و پرندوش به دستان — خوردم دغل گرم تو چون عشوه پرستان
دی عهد نکردی بروم بازبیایم — سوگند نخوردی که بجویم دل مستان
گفتی که به بستان بر من چاشت بیایید — رفتی تو سحرگاه و ببستی در بستان
ای عشوه تو گرمتر از باد تموزی — وی چهره تو خوبتر از روی گلستان
دانی که دغل از چو تو یاری به چه ماند — در عین تموزی بجهد برق زمستان
گر زانک تو را عشوه دهد کس گله کم کن — صد شعبده کردی تو یکی شعبده بستان
بر وعده مکن صبر که گر صبر نبودی — هرگز نرسیدی مدد از نیست بهستان
ور نه بکنم غمز و بگویم که سبب چیست — زان سان که تو اقرار کنی که سبب است آن