☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۸۹۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

در این دم همدمی آمد خمش کن — که او ناگفته می داند خمش کن

ز جام باده خاموش گویا — تو را بی‌خویش بنشاند خمش کن

مزن تشنیع بر سلطان عشقش — که او کس را نرنجاند خمش کن

اگر در آینه دم را بگیری — تو را از گفت برهاند خمش کن

ز گردش‌های تو می داند آن کس — که گردون را بگرداند خمش کن

هر اندیشه که در دل دفن کردی — یکایک بر تو برخواند خمش کن

ز هر اندیشه مرغی آفریند — در آن عالم بپراند خمش کن

یکی جغد و یکی باز و یکی زاغ — که یک یک را نمی‌ماند خمش کن

گر آن مه را نمی‌بینی ببینی — چو چشمت را بپیچاند خمش کن

از این عالم و زان عالم مگو زانک — به یک رنگیت می راند خمش کن

← Önceki 1897 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı