☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۸۹۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ندا آمد به جان از چرخ پروین — که بالا رو چو دردی پست منشین

کسی اندر سفر چندین نماند — جدا از شهر و از یاران پیشین

ندای ارجعی آخر شنیدی — از آن سلطان و شاهنشاه شیرین

در این ویرانه جغدانند ساکن — چه مسکن ساختی ای باز مسکین

چه آساید به هر پهلو که گردد — کسی کز خار سازد او نهالین

چه پیوندی کند صراف و قلاب — چه نسبت زاغ را با باز و شاهین

چه آرایی به گچ ویرانه‌ای را — که بالا نقش دارد زیر سجین

چرا جان را نیارایی به حکمت — که ارزد هر دمش صد چین و ماچین

نه آن حکمت که مایه گفت و گوی است — از آن حکمت که گردد جان خدابین

تو گوهر شو که خواهند و نخواهند — نشانندت همه بر تاج زرین

رها کن پس روی چون پای کژمژ — الف می باش فرد و راست بنشین

چو معنی اسب آمد حرف چون زین — بگو تا کی کشی بی‌اسب این زین

کلوخ انداز کن در عشق مردان — تو هم مردی ولی مرد کلوخین

عروسی کلوخی با کلوخی — کلوخ آرد نثار و سنگ کابین

به گورستان به زیر خشت بنگر — که نشناسی تو سارانشان ز پایین

خدایا دررسان جان را به جان‌ها — بدان راهی که رفتند آل یاسین

دعای ما و ایشان را درآمیز — چنان کز ما دعای و از تو آمین

عنایت آن چنان فرما که باشد — ز ما احسان اندک وز تو تحسین

ز شهوانی به عقلانی رسانمان — بر اوج فوق بر زین لوح زیرین

← Önceki 1898 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı