← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۹۰۰
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
بیا ای مونس جانهای مستان — ببین اندیشه و سودای مستان
بیا ای میر خوبان و برافروز — ز شمع روی خود سیمای مستان
نمیآیی سر از طاقی برون کن — ببین این غلغل و غوغای مستان
بیا ای خواب مستان را ببسته — گشا این بند را از پای مستان
همه شب می رود تا روز ای مه — به اهل آسمان هیهای مستان
همیگویند ما هم زو خرابیم — چنین است آسمان پس وای مستان
فرشته و آدمی دیوان و پریان — ز تو زیر و زبر چون رای مستان
کلاه جمله هشیاران ربودند — در این بازارگه چه جای مستان
میفکن وعده مستان به فردا — توی فردا و پس فردای مستان
چو مستان گرد چشمت حلقه کردند — کی بنشیند دگر بالای مستان
شنیدم چرخ گردون را که می گفت — منم یک لقمه از حلوای مستان
شنیدم از دهان عشق می گفت — منم معشوقه زیبای مستان
اگر گویند ماه روزه آمد — نیابی جام جان افزای مستان
بگو کان می ز دریاهای جان است — که جان را می دهد سقای مستان
همه مولای عقلند این غریب است — که عقل آمد که من مولای مستان
چو فرمان موقع داشت رویش — کشید ابروی او طغرای مستان
همه مستان نبشتند این غزل را — به خون دل ز خون پالای مستان