☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۹۰۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بیا ای مونس جان‌های مستان — ببین اندیشه و سودای مستان

بیا ای میر خوبان و برافروز — ز شمع روی خود سیمای مستان

نمی‌آیی سر از طاقی برون کن — ببین این غلغل و غوغای مستان

بیا ای خواب مستان را ببسته — گشا این بند را از پای مستان

همه شب می رود تا روز ای مه — به اهل آسمان هیهای مستان

همی‌گویند ما هم زو خرابیم — چنین است آسمان پس وای مستان

فرشته و آدمی دیوان و پریان — ز تو زیر و زبر چون رای مستان

کلاه جمله هشیاران ربودند — در این بازارگه چه جای مستان

میفکن وعده مستان به فردا — توی فردا و پس فردای مستان

چو مستان گرد چشمت حلقه کردند — کی بنشیند دگر بالای مستان

شنیدم چرخ گردون را که می گفت — منم یک لقمه از حلوای مستان

شنیدم از دهان عشق می گفت — منم معشوقه زیبای مستان

اگر گویند ماه روزه آمد — نیابی جام جان افزای مستان

بگو کان می ز دریاهای جان است — که جان را می دهد سقای مستان

همه مولای عقلند این غریب است — که عقل آمد که من مولای مستان

چو فرمان موقع داشت رویش — کشید ابروی او طغرای مستان

همه مستان نبشتند این غزل را — به خون دل ز خون پالای مستان

← Önceki 1900 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı